آرشیو
عکسنوشت: فراموشی دوست داشتنی
تاریخ : 1397/11/1 دوشنبه
تعداد بازديد: -

عکسنوشت: فراموشی دوست داشتنی

وقتی میخوابید چیز درستی از روز قبل یادش نمی ماند این را از وقتی فهمید آلزایمر یک نوع بیماری فراموشی ست نگرانش کرد. یعنی فکر کرد که شاید بیمار باشد اما چیزی که او دچارش شده بود بیماری نبود. نکته عجیب این بود که او فقط یک سری وقایع خاص روز قبل یادش نمی ماند مثلا کارهای معمولی مثل صبحانه و ناهار خوردن یا بازی کردن و مسواک زدن و از این دست چیزها را خوب بخاطر داشت. وقتی پدر و مادرش او را برای مداوا به پزشک نشان دادند.پزشک چیزی شبیه این مشکل در تجربیاتش پیدا نکرد. او فقط چند دقیقه توی چشمان دخترک خیره ماند. چشمان دخترک پر از نگاهی عجیب بود، نگاهی رازآلود. او دیگر فهمیده بود که مشکلش چیست و دیگر اسم مشکل روی مشکلش نمیگذاشت! 
او در طول روز اتفاقهایی که دوست نداشت را فراموش میکرد و این اتفاق تا مدتی ناخودآگاه بود ولی بعد از مدتی توانست خودش اختیار این کار را دستش بگیرد. مثلا حواسش بود روز قبل همکلاسی اش پاک کنش را به عمد گم کرد اما او خواست که فراموش کند. حواسش بود که سر صف دوستانش به او بی محلی کردند و هلش دادند اما او روز بعد فراموش کرد. حواسش بود که معلمش به ناحق به جای هم میزی اش او را تنبیه کرد اما این را هم خواست فراموش کرد.
آخرینش هم دیروز بود که اردو رفته بودند حرم و خانم معلم به همه همکلاسی ها گل داد ولی وقتی به او رسید گل ها تمام شد. او این را هم امروز فراموش کرد و توی دفتر نقاشی اش یک باغ گل کشید با یک ضریح که توی باغ است و با خودش فکر کرد چقدر خوب است این فراموشی طولانی ...

عکسنوشت: مهشاد عزیزی
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
تعداد بازديد اين صفحه: 198