شنبه ۱۳۹۸/۰۴/۱۵

رنگ‌های دوست‌داشتنی

«به نظرت کدوم یک از این رنگ‌ها رنگ دوست داشتنه؟» از مریم سؤال می‌کنم. کنجکاوم بدانم او که خودش را متخصص در تمامِ امورِ عاشقانهِ زندگیِ یک سال و پنج روز و سه‌ساعته‌مان می‌داند نظرش راجع به این ریسه‌های نور چیست. دوباره از او می‌پرسم. مریم فقط لبخند می‌زند و دوباره سر می‌چرخاند و به  ریسه‌‎های چراغانی خیره می‌شود. رویِ مث ماهش را برمی‎گرداند، چهارزانو روبه‌رویم می‌نشیند و با آن صدای دلنشینش، شروع می‌کند به نظر دادن. 
«ببین مرتضی، دوست داشتن توی هر کدوم از این رنگ‌ها متفاوته. وقتی به رنگ قرمز خیره می‌شی، یادت میاد از چه خط قرمزهایی توی زندگی‌ات رد شدی و پیش آقا سرت رو میندازی پایین و دوست داشتنت قدِ این ریسه‌های قرمز پر از خجالت می شه و دلت می‎خواد فیوز بپره که هیچ‌کس صورت سرخ شدت رو نبینه. اون موقعِ که چشمات پی بخشیدن می‎گردن و یکهو می‎بینی یک عالمه ریسه سبز دارن بهت چشمک می‎زنن. به اونا نگاه می کنی و دوست داشتنت، قدِ تموم ریسه‎های سبز پر از امید می‎شن. توی فکر و خیال فرو میری و به دنبال قول و قراری محکم می‎گردی که این محبتِ بخشیدن رو جبران کنی، که چراغای زرد خاموش و روشن می‎شن و می‎گن:«جاده‌ی دنیا پر از بالا و پایینیِ، با احتیاط توی خونه امامِ مهربانی‌ها، ماشین قول و قرارهات رو برون». وقتی دلت شکست و اشک چشمت جاری شد، توی دلت رو پر از سفیدی و روشنایی می‎کنه و دوست داشتنت قدِ ریسه‌هایی که چراغای سفید روشون می‎درخشند، رنگ پاکی به خودش می‎گیره و اون وقت می‎تونی روحت رو توی کاشی‎های روی دیوار با رنگ‎ها و نور مخلوط کنی و بشی جزئی از حریم خونش».
چشم‎هایم را بسته و مواظب بودم که برق روشناییِ حرف‌های زیبای مریم آنها را کور نکند. هرچند که این کور شدن به سال‎ها بیناییِ بدون تفکر قداست دارد.

نویسنده: وحدانه آخوندشریف

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود