۱۳۹۹/۱۰/۲۳ سه شنبه

مادر، نظاره کن که چگونه دیوار به دیوار، گلدسته به گلدسته، صحن به صحنِ  حرم پسرت سیاه پوشِ رخ نیلگون توست.
یاس کبود مدینه، بهار رو به خزان نشسته‌ی علی« علیه السلام»، این روزهای رنگ غروب گرفته‌ی غربت، که کسی بالای مزارت روضه‌ی بغض حسن «علیه السلام» و بُهت نگاه ِ کودکانه‌ی حسین «علیه السلام»، آن دم که چادرت را  سر تا پا خاک گرفته دید، نمی‌خواند، ببین که چطور از در و دیوار حریم غریب ثامن، لحن محزون تلاوت ابوتراب وقتی که بالای پیکرت رسید به :«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» پیچیده است در گوش هر زائری که برای عرض تسلیت خدمت امامش رسیده، دست گذاشته روی سینه‌ی داغ دیده اش، دانه دانه بغض یتیمی از چشمانش می‌بارد و زیر لب زمزمه دارد:« بی مادریم، بماند بقیه‌اش»

نویسنده:
افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید