۱۴۰۰/۰۲/۱۲ یکشنبه

پرچم های سیاه شهر را می‌نگرم دلم پر می‌کشد مسجد کوفه، کنار محراب، کمی آن طرف‌تر منبر را می‌بینم. ساده است اما پر صلابت. می‌نشینم پای منبر علی و با گوش دلم صدایش را می‌شنوم. با او سخن می‌گویم، آرام آرام زیر لب روضه هایش را می‌خوانم:«اول مظلوم عالم، ما ذره ذره ذوب در اندوه های دل دریایی توایم. چه آن ساعت که یک تکه از قلبت را به آغوش سرد خاک سپردی و چه آن سحری که محراب به قطره قطره‌ی خونت گلگون گشت.
ما یک‌بار برای تن بی رمق روی سجاده‌ات گریستیم و بار دیگر آن دم که بی‌تاب و بارانی و با اشک چشمانت، تابوت یاس زندگی ‌ات را به دوش کشیدی.
 تو سالها بود که دیگر، دنیا را بدون حضور فاطمه، تنگ و بی رنگ می‌دانستی و این دلتنگی نبودنش شد اولین قتلگاه تو.
ما فرزندان تو سالهاست گرد و غبار یتیمی به رخساره‌مان نشسته است و مدتهاست با تلخی نبودنت در عالم زیسته ایم.

شهادت مولی‌الموحدین، علی بن ابی طالب «علیه السلام» تسلیت باد.

نویسنده:
افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید