۱۴۰۰/۰۳/۱۹ چهارشنبه

و سلام بر سایه‌ی سرِ دل های ترک برداشته...
مهربان پناه من، این روزها که پای آمدنم سرِ بد قلقی برداشته و یاریم نمی کند در قدم گذاری روی خنکای سنگ فرش های حریمت،این روزها که چرخ های یک صندلی مرا می‌کشاند سمت تو، من و جهان به درد دیگری هم مبتلا هستیم.
یک ذره‌ی کوچک تر از غبار زیر پای زائران‌ات چنگ انداخته به گلوی عشق ما به تو و محکوم‌مان کرده است به تلخ ترین تبعید تاریخ؛ به دیدن ضریح‌ات و چشیدن حسرت قفل شدن انگشتان‌مان در پنجره‌های ضریح ات.
حالا یک حصار شیشه ای بین‌مان حائل شده و من ناچارا دلتنگی ام  از فاصله‌ی چند متری را پرواز میدهم به سمت تو.
خورشید ثامن، اینجا در چند قدمی تو، آغوش هایی دارند بیات می‌شوند و ترک‌های قلب مان روز به روز عمیق تر میشوند از دلتنگی.
ما آهو های رمیده و ترسیده‌ی توایم و جز تو ضامنی نمی‌شناسیم.ما را دریاب و در آغوش مان بگیر.

نویسنده:
افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید