پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۷

میان ابرهای آسمان

بابا گفت باید تا آخرِ ماه صبر کنی. من هم با خودکار قرمزم دورِ روزهای تقویم را دایره کشیدم تا بشمارم چند روز دیگر باقی مانده است. بابا همیشه آخرِ شب ها به خانه می آمد، آن موقع که من و سمیه خواب بودیم. اما آن شب من خوابم نمی برد، به مادر فکر می کردم، به این

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود