۱۳۹۴/۰۶/۰۹ دوشنبه
آخ که بی بی چه دلش می خواست چشمش به سقاخانه روشن شود. به عبداله گفته بود رفتی از زمزم مشهد برام یه قمقمه آب بیار. پیرزن هیچ وقت نشده برود خانه خدا. فقط از مشهد خاطره داشت. آخرین بار که آمده بود پابوس امام رضا(ع)، با عبدلله بود. سوار ویلچر شده بود و همین ع
افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید