دوشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۰۴

عکسنوشت: چشم‌های خاکستری خاله اختر

کتاب را بوسید و همینطور که چشم‌های کم‌سویش را به آن می‌مالید، قرآن را باز کرد. ذره‌بین بزرگ دسته‌مشکی‌اش را از کیسه‌ی پارچه‌ای در آورد. بسم‌الله گفت و قرائت را شروع کرد. حالا یک سالی می‌شد که خاله اختر، بی

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود