آرشیو
عکسنوشت: عاشقان دعوتند
تاریخ : 1396/3/9 سه‌شنبه
تعداد بازديد: -

عکسنوشت: عاشقان دعوتند

می­گویند آلزایمر دارم. خیابان­ها و کوچه­ها را فراموش می­کنم، گاهی اصلا نمی­دانم کجا هستم. چند وقت پیش، قبل از اذان نوای ربّنا ربّنا در محله ما پیچید. بی­هوا گفتم: «ماه رمضان آمد...» چادر به سر کردم. از پسرم خواستم مرا با خود ببرد. گفت: «کجا؟» گفتم: «پابوس آقا. ماه رمضان است و باید به امام رضا(ع) تبریک بگویم. از قدیم با حضرت عهد و پیمان بستم تا در 30 روز ماه رمضان در بارگاهش قرآن را ختم کنم.» همین طور که پسرم در چشمانم زل زده بود، پرسید: «از کجا فهمیدی ماه رمضان آغاز شده؟» گفتم: «مادرجان، شنیدن صدای پای ماه رمضان،عقل سر نمی­خواهد، چشم دل می­خواهد.» بوسه­ای بر پیشانی­ام زد و به سمت حرم راه افتادیم. مثل هر سال در حرم، بساط عاشقی با معبود و قرآن خواندن عشاق پهن بود. پسرم بدون اینکه تأکید کند که چه وقت و کجا دنبالم می­آید، خداحافظی کرد و رفت. او می­داند وقتی کنار آقا امام رضا(ع) هستم، هوش و حواسم سر جایش است، چه برسد به ماه رمضان و ختم قرآن در جوار آقا که هر مجنون و هر گمراه را درمان می­کند. قرآن را با صدای دلنشین قاری می­شنیدم و خط می­بردم. چقدر دلنشین است جاری شدن کلام خدا  در آسمان خانه آقا امام رضا علیه السلام در ماه نیک و پربرکت رمضان. وقتی قرآن تمام شد، دست­هایم را بر روی ویلچر گذاشتم وآرام به سمت گنبد طلا رفتم. چه نور خیره­کننده­ای دارد، چه صحن با صفایی، چه کبوتران عاشقی که از اطراف گنبد طلا کنار نمی­روند و دل از آقا نمی­کنند. کبوتران حق دارند، دل کندن از آقا دل می­خواهد که هیچ دلی طاقت دل کندن از او را ندارد. از آقا برای اینکه باز هم ماه رمضان مرا به مراسم قرآن­خوانی حرم دعوت کرد، تشکر کردم. میهمان خانه آقا شدن در ماه میهمانی خدا، نژاد و رنگ، غنی و فقیر نمی­شناسد، هرکس عاشق باشد دعوت می­شود.
متن:وحدانه آخوند شریف
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
تعداد بازديد اين صفحه: 3065