آرشیو
عکسنوشت: بی بی ها
تاریخ : 1396/6/2 پنجشنبه
تعداد بازديد: -

عکسنوشت: بی بی ها

فاصله‌ی تولدشان، فقط 27 دقیقه بود اما همین 27 دقیقه باعث شده بود اسم یکی رابگذارندبی‌بی کلانتر و یکی را بگذارند بی‌بی خوردو. یکی شدخواهر بزرگه، یکی شد ته ‌تغاری!حالا بعد از 75  سال و فوت شوهرانشان دوباره در یک‌خانه و زیر یک سقف زندگی می‌کردند امااین همخانه بودن هم ماجراهای خودش را داشت، درست مانند دوران کودکی‌شان!  
گاهی وقت‌هاباهم نمی‌ساختند و کارشان به مجادله می‌کشید. بی‌بی کلانتر می‌گفت:«من از تو بزرگ‌ ترم و تو نباید روی حرف من حرف بزنی »و بی‌بی خوردوکه گویا این ته ‌تغاری بودن 27 دقیقه‌ای تأثیرش رسوب کرده بود،این‌جور مواقع قهر می‌کرد ،شمدی را روی خودش می‌کشیدو پشت به بی‌بی کلانتر می‌خوابید. صبح اما همه‌چیز جور دیگری بود، وقتی بی‌بی کلانترآرام کنارش می‌نشست و می‌گفت:«قندو قندون خواهر/ گل زعفرون خواهر ... پاشو چایی دم کردم تنهایی بهم نمی‏چسبه».          
بی‌بی خوردو خوب می‌دانست که پشت این به‌ظاهرمجادله‌ها و منت‌کشی‌هاچقدر دوست داشتن وجود دارد و این قضیه وقتی خودش را نشان می‌دادکه بی‌بی خوردوی زودرنج به بهانه دیدن نوه‌هایش قهر می‌کرد و یک‌هفته‌ای به خانه برنمی‏گشت.
آن‌وقت بود که تماس‌های کلانتر شروع می‌شد که می‌خواهد توی حرم کلوچه‌قندی بین زوار پخش کند، اماکلوچه‌های او به‌خوبی کلوچه‌های بی‌بی خوردو درنمی‌آید و خواهش می‌کرد که برگردد و در پختن کلوچه‌ها کمکش کند.
بی‌بی خوردو هم این‌جور موقع ها نه نمی‌گفتوجواب می‌داد:«باشه، فقط به خاطر امام رضا».
عکس : سهیل زند آذر
عکس نوشت: حمید سبحانی
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
تعداد بازديد اين صفحه: 2643